13

نگاهی گذرا به زندگی آیت الله شهید دکتر مفتح

  • کد خبر : 1485
نگاهی گذرا به زندگی آیت الله شهید دکتر مفتح
شهيد مفتح, سمبل وحدت ميان دو طيف بزرگ و روشن فكر حوزه و دانشگاه بود; دو مركزى كه در سياست و فرهنگ نقشى مهم و اساسى دارند.

درخشيدن اخترانى فروزان در آسمان تاريخ و فرهنگ هر جامعه, نشان از استعدادها, توان مندى ها و بالندگى هايى است كه در جوهره و نهاد آن جامعه و مردمش نهفته است. اين گنج هاى پنهان و ذخيره هاى نهفته, در سيماى مفاخر علمى, مؤلفان و مصلحان جلوه مى كند. بنابراين بازنگرى ابعاد شخصيتى اين گونه مفاخر, توجه به گنجينه هاى گران قيمت و پشتوانه هاى فرهنگى يك امت است.

دكتر مفتح كه نام مبارك او با وحدت حوزه و دانشگاه پيوند خورده است, در سال ۱۳۰۷ در خانواده اى روحانى در شهر همدان به دنيا آمد. پدرش مرحوم حجت الاسلام شيخ محمود مفتح از وعاظ و منبرى هاى همدان بود. پس از گذراندن دوره دبستان به دليل هوش و استعداد سرشارى كه داشت, براى فراگيرى معارف اسلامى به مدرسه علميه مرحوم آخوند ملاعلى همدانى رهسپار و از طلاب ممتاز آن مدرسه شد. در پانزده سالگى وارد حوزه علميه قم شد و عليرغم شرايط سخت زندگى, همواره به كسب علم و گذراندن مراحل تقوا و تهذيب نفس همت گماشت.

پس از گذراندن دروس سطح, از محضر استادانى بزرگ و نام دار هم چون آيات عظام: بروجردى(ره), محقق داماد(ره), حجت(ره), امام خمينى(ره) و علامه طباطبائى(ره) بهره برد به دليل پشتكار زياد و قدرت استدلال و استنباط به درجه اجتهاد نايل آمد و خود به كرسى تدريس در حوزه تكيه زد.

شهيد مفتح در كنار تحصيلات حوزوى به فراگيرى علوم جديد و دانشگاهى پرداخت و موفق به اخذ مدرك دكتراى فلسفه گرديد و پايان نامه خود را با موضوع ماوراءالطبيعه از نظر نهج البلاغه ارائه كرد. ايشان هم زمان با تحصيل در دبيرستان حكيم نظامى قم مشغول تدريس فلسفه نيز بود كه تا لحظه شهادت اين روند ادامه داشت.

خصوصيات روحى و اخلاقى

شهيد دكتر مفتح داراى روحى بزرگوار بود و هماره با طلاب و دانشجويان با گشاده رويى برخورد مى كرد و از هيچ كمكى دريغ نداشت. وى در تهيه پايان نامه هاى دانشجويان و تأليف و تدريس مقاله يا كتاب طلاب به يارى آنان مى شتافت, كه اين خود يكى از صفت هاى برجسته آن شهيد بزرگوار بود. استاد مصطفى زمانى در اين باره مى گفت: (من براى رسيدن به گمشده ام (انجمن مطبوعاتى) با خيلى از نويسندگان سر وكار پيدا كردم, در جلسه هاى خصوصى و عمومى آنان شركت كردم و آن چه را كمتر يافتم خلوص نيت, بى ريايى, احساس مسئوليت و به طور خلاصه: (مما رزقناهم ينفقون) (بذل و بخشش از سرمايه هاى علمى بدون چشم داشت) بود. خوش بختانه اين همه امتيازها در وجود استاد به طور آشكار و بدون نيرنگ و تدليس و عوام فريبى يافت مى شد.

مسئوليت ها و فعاليت هاى سياسى

شهيد دكتر مفتح هم زمان با ورود امام(ره) به ايران ستاد استقبال از امام را تشكيل داد و پس از پيروزى انقلاب اسلامى براى به انجام رساندن رسالت خود در كنار تلاش هاى علمى و فرهنگى, مسئوليت هاى اجرايى را پذيرفت. سرپرستى كميته انقلاب اسلامى منطقه ۴تهران و رياست دانشكده الهيات دانشگاه تهران و برگزارى اولين سمينار وحدت حوزه و دانشگاه در سالگرد شهادت حاج آقا مصطفى خمينى(ره) از جمله اين مسئوليت ها بود.

از آن جايى كه شهيد مفتح بر اين باور بود كه براى اصلاح جامعه و اجراى احكام نورانى اسلام, راهى جز تغيير نظام و سرنگونى حكومت ستم شاهى نيست, در كنار تدريس و تحصيل علوم اسلامى به فعاليت هاى سياسى روى آورد. وى در سال ۱۳۴۰ به صورت جدى وارد مبارزات سياسى شد و با ژرف انديشى به ايراد سخنرانى هاى روشنگرانه در شهرهاى مختلف پرداخت كه اين فعاليت ها و سخنرانى ها بى وقفه ادامه داشت.

سخنرانى ايشان در خوزستان آن چنان جوششى به وجود آورد كه رژيم شاه وى را به خوزستان ممنوع الورود كرد, اما وى دست از مبارزه برنداشت و با تشكيل مجمع علمى اسلام شناسى كه عده اى از فضلا و نويسندگان قم در آن شركت داشتند, اقدام به انتشار كتاب و مقاله كرد. وى هم چنين دوره هاى آموزش فن خطابه برگزار كرد, ولى متأسفانه ساواك آن را تعطيل كرد. آيةاللّه شهيد دكتر مفتح با تشكيل انجمن مطبوعاتى كه حدود بيست نفر از افراد علاقه مند در آن عضو بودند, دو هدف مقدس را دنبال مى كرد: ۱ـ جمع آورى و فراخوان نيروهاى توان مند و ساماندهى آنان و جلوگيرى از پراكندگى و تلاش هاى متفرقِ بى ثمر; ۲ـ تعيين و نشان دادن هدف و حمله به سوى آن و جلوگيرى از هدر رفتن نيروها و توان علمى كه ساواك خواهان آن بود.

رژيم ستم شاهى در برخورد با شهيد مفتح از هر شيوه اى استفاده مى كرد تا وى را به زانو درآورد. به همين دليل در سال ۱۳۴۸ ايشان را كه در دبيرستان حكيم نظامى قم به تدريس فلسفه اشتغال داشت, از آموزش و پرورش اخراج كرد و بلافاصله وى را به جنوب كشور تبعيد كرد. پس از اتمام مدت تبعيد نيز از ورود وى به قم جلوگيرى كرد, زيرا به درستى مى دانست كه حضور شهيد مفتح در قم به سازماندهى طلاب و فضلاى جوان حوزه عليه رژيم كمك خواهد كرد. از اين رو شهيد مفتح پس از مشورت با دوستان و هم رزمانش تهران را براى سكونت و فعاليت هاى سياسى و فرهنگى خود انتخاب كرد. با ورود ايشان به تهران و دعوت دانشكده الهيات دانشگاه تهران از وى براى تدريس در كنار استاد شهيد مرتضى مطهرى(ره), فصل جديدى از فعاليت هاى سياسى, علمى و فرهنگى شهيد مفتح آغاز شد.

وى علاوه بر تدريس, به اقامه نماز جماعت و درس تفسير قرآن نيز همت گمارد. رژيم شاه با آوردن اساتيد لائيك و توده اى براى تدريس فلسفه در دانشكده الهيات سعى كرد يك جنگ روانى راه بيندازد تا در نتيجه دكتر مفتح دانشكده را ترك كند, اما وى ضمن استقامت در برابر اين توطئه ها با اين اساتيد مباحثه مى كرد. البته بعضى از كمونيست ها حاضر به بحث نمى شدند و فقط در پى اغفال دانشجويان بودند كه مورد اعتراض دانشجويان مؤمن واقع مى شدند. شهيد دكتر مفتح نيز از آنان دفاع مى كرد. آريانپور كه عقايد ماركسيستى داشت و در كلاس درس خود مسائل ضد اسلامى را مطرح مى كرد, از جمله اين افراد بود.

مرحوم مطهرى مى گفت: من داخل اتاق نشسته بودم, يك وقت ديدم صداى داد و فرياد بلند شد. رفتم بيرون, ديدم آقاى مفتح است كه از رفتار و تعليمات الحادى وى عصبانى شده است.۳

شهيد مفتح در سال ۱۳۵۲ با قبول امامت مسجد جاويد, فعاليت گسترده اى را آغاز كرد به طورى كه آن مسجد در مدت كوتاهى به مركزى براى تجمع دانشجويان و آشنايى آنان با معارف غنى اسلام و هسته اى براى مبارزان درآمد, كه مدتى بعد ساواك مسجد جاويد را به خاطر سخنرانى روشنگرانه و تكان دهنده رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيةاللّه خامنه اى (دامت بركاته) تعطيل و آيةاللّه شهيد دكتر مفتح و آيةاللّه خامنه اى را روانه زندان كرد.

ايشان مدتى در جست وجوى مكانى بود تا كانون مبارزه را به آن جا منتقل كند كه پس از ۲سال, امامت مسجدى در كنار حسينيه ارشاد به وى پيش نهاد شد. وى امامت آن مسجد را پذيرفت و در اولين فرصت با تشكيل جلسه اى با حضور آيةاللّه طالقانى و آيةاللّه مطهرى, آن مسجد را به نام (مسجد قبا) نام گذارى كرد و در آن مسجد به تأسيس كتابخانه, صندوق قرض الحسنه, تشكيل كلاس آموزش معارف اسلامى براى دانشجويان و جلسات سخنرانى براى عموم همت گماشت, كه هر كدام در نوع خود بسيار پر رونق و پر جاذبه بود. خصوصاً جلسات سخنرانى ايشان كه در ماه رمضان سال ۱۳۵۶ برگزار شد و نماز عيد فطر همان سال كه در قيطريه اقامه شد.

وى با گسترش قيام مردمى در سال ۱۳۵۷ اعلام كرد كه نماز عيد فطر را مانند سال گذشته در تپه هاى قيطريه اقامه خواهد كرد. پس از برگزارى نماز عيد و سخنرانى شهيد باهنر راه پيمايى بزرگى صورت گرفت و فرداى همان روز راه پيمايى ۱۷شهريور سال ۱۳۵۷ در تهران رخ داد كه شهداى زيادى هم تقديم انقلاب كرد. رژيم شاه پس از ضرب و شتم شديد شهيد مفتح در منطقه قلهك او را دستگير و زندانى كرد كه با اوج گيرى نهضت اسلامى مردم ايران به رهبرى امام خمينى(ره) وى از سياه چال هاى رژيم شاه آزاد شد و به آغوش مردم, حوزه و دانشگاه بازگشت.

انديشه سياسى

استاد شهيد دكتر مفتح به شدت با موضوع ننگين و استعمارى (جدايى دين از سياست) مخالف بود و با آن مبارزه مى كرد, زيرا به خوبى دريافته بود كه همين شعار غرب,ى شيخ شهيد فضل الله نورى را بر سر دار برد و بى دليل نبود كه شهيد مدرس با آگاهى از اين نيرنگ عوام فريب همواره بر عدم جدايى دين از سياست تأكيد مى كرد و مى گفت: (سياست ما عين ديانت ماست و ديانت ما عين سياست ماست).

شهيد مفتح در يكى از سخنرانى هاى خود چنين گفت: (چه كسى مى گويد دين از سياست جدا است؟! مگر رسول الله(ص) پيشواى سياسى نبودند, مگر اميرالمؤمنين(ع) در دوران خلافت, مقام رهبرى سياسى را نداشت؟!)۴

آيت اللّه شهيد دكتر مفتح اصل (سياست نه شرقى و نه غربى) را كه امام راحل(ره) مطرح كرده بود, به عنوان يك اصل آرمانى براى انقلاب اسلامى مى دانست و هماره جانانه از آن دفاع مى كرد. وى در اين زمينه مى گويد: (دنيا بداند اين چنين نيست كه ما از يك قدرت استعمارى به ستوه آمده باشيم و پناه به قدرت استعمارى ديگر ببريم, ابداً; استعمار, استعمار است, دشمن, دشمن است, قدرت هاى ضد خلقى و ضد انسانى و ضد بشرى در شرق و غرب براى ما تفاوت نمى كند. ما يك منطق داريم و آن منطق, منطق اسلام و حركت اسلامى است۵). شهيد بر اين باور بود كه امت اسلامى مى تواند براساس احترام متقابل و رعايت عزت و اقتدار ملى, استقلال خود را حفظ كند و زير چتر استعمار غرب يا شرق نرود.

شهيد مفتح, عامل وحدت حوزه و دانشگاه

شهيد دكتر مفتح كه در پى ايجاد يك جامعه زنده از بذل جان خويش دريغ نكرد, معتقد بود كه: (يك جامعه زنده همانند يك فرد زنده بين همه اقشار و گروه هايش هم آهنگ است; يعنى همه با هم يك مسير و هدف را دنبال مى كنند و هم آهنگ و موزون و حساب شده به سوى يك مقصد رهسپارند. يك قشر زنده اين طور فكر نمى كند كه فقط براى قشر خودش منافع و مزايايى را طلب كند و به فكر قشر و گروه ديگرى نباشد).۶ بنابراين بايد در جهت ايجاد وحدت اساسى كه عامل احيا و زندگى دوباره است, كوشيد, زيرا جامعه به معنويت و مذهب نيازمند است و اين ضرورت در جامعه غرى قابل انكار و طبيعى است. ايشان در جايى ديگر درباره اهميت و ضرورت اتحاد چنين مى گويد: (همه قشرها بايد باهم متحد باشند, اما اين دو قشر (روحانى و دانشگاهى) يك امتياز خاصى دارند, زيرا گروه ها و قشرهاى ديگر به اين ها مى نگرند و اينان هستند كه مسير جامعه را معيّن مى كنند.)۷

شهيد مفتح, سمبل وحدت ميان دو طيف بزرگ و روشن فكر حوزه و دانشگاه بود; دو مركزى كه در سياست و فرهنگ نقشى مهم و اساسى دارند. وى مى گويد: (اگر روحانيون, شما را و شما روحانيون را بشناسيد و با هم تفاهم كنيد, مطمئن باشيد كه جناح هاى غرب زده و شرق زده, از منافقان و چپ گرايان و ديگر خراب كاران و منحرفان بر شما و كشور اسلامى تان طمع نخواهد كرد و اگر هم طمع كنند, با شكست قطعى مواجه خواهند شد.)۸

شهيد دكتر مفتح از فاصله اى كه رژيم شاه ميان اين دو قشر عظيم و تأثيرگذار ايجاد كرده بود, سخت رنج مى برد. آگاهى و تسلط وى در مسائل سياسى از يك سو و آشنايى دقيق ايشان با دو قشر فعال حوزويان و دانشگاهيان در عرصه علم و سياست از سوى ديگر, سبب شده بود تا شهيد مفتح به دنبال حضرت امام خمينى(ره), از سال ها قبل لزوم وحدت اين دو قشر را با تمام وجود احساس كرده و در صدد اتحاد هرچه بيشتر اين دو قشر برآيد.

بنابراين در سال ۱۳۴۰ با نوشتن مقاله اى با عنوان (وحدت مسجد و دانشگاه) در نشريه (مكتب اسلام) سعى در نشر اين انديشه داشت. وى هم چنين با تشكيل كانون دانش آموزان و طلاب در قم كه همه هفته عده زيادى از طلاب و دانش آموزان در آن شركت مى كردند, چنين برنامه ريزى كرده بود كه هر هفته يك طلبه و يك دانش آموز سخنرانى مى كرد و سپس يكى از اساتيد دانشگاه يا حوزه به ايراد سخن مى پرداخت. وى طرح (وحدت حوزه و دانشگاه) را از وحدت طلاب و دانش آموزان آغاز كرد و به صورت كاربردى به آن جامه عمل پوشاند.

مبارزه با خرافات

شهيد مفتح علاوه بر مبارزات سياسى در مبارزات با خرافات نيز فعال بود. وى دغدغه خود را چنين بيان مى كند: (بى شك شما خواننده محترم مانند بسيارى از مردم دلسوز به اجتماع, از وجود اين همه خرافات در بين مردم رنج مى بريد, ولى رنج و ناراحتى ما تنها از اين جهت نيست كه اين اوهام, فكر و عقل انسان ها را در بند كرده و سر راه پيش رفت فردى و اجتماعى آنان گشته است, بلكه بيشتر از اين جهت است كه بسيارى از پندارهاى نابه جا را مردم ساده لوح به حساب دين گذارده اند و در نتيجه لايه هايى از گرد و غبار اين اعتقادات پوچ روى چهره تابناك و درخشان مسائل واقعى و حقايق ارزنده اديان نشسته و قيافه جذاب و دل نشين واقعى دين را مخفى نموده است, به طورى كه هركه به ظاهر بعضى از اين روش و اعمال مى نگرد گريزان مى گردد و نيز حربه برنده اى به دست مخالفان دين و خداپرستى داده و فرصتى براى بيگانگان و دزدان سرمايه هاى معنوى و مادى به دست آمده است تا دين را مظهر و سبب اين انحرافات فكرى معرفى كنند).۹ وى معتقد بود كه در هر دو جبهه بايد مبارزه كرد: (يك مسلمان علاقه مند و وظيفه شناس امروز بايد در دو جبهه مبارزه كند: در يك جبهه, دشمنان مستقيم اسلام و در جبهه ديگر با خرافات و خرافه پرستان و دشمنان غير مستقيم. هردو مبارزه نيازمند به روح فداكارى و از خود گذشتگى و پابند نبودن به عنوان ها و موقعيت ها و رياست ها است.۱۰)

احساس مسئوليت در برابر مردم مسلمان لبنان

آيةاللّه شهيد دكتر مفتح خود را در برابر هر مسلمانى مسئول مى دانست و براى كمك به برادران دينى خود براساس فرموده پيامبر بزرگ اسلام: (من اصبح ولم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم) احساس تكليف مى كرد. وى پس از حمله اسرائيل غاصب به جنوب لبنان اقدام به جمع آورى كمك هاى مادى براى آوارگان لبنانى كرد و خود نيز براى نظارت بر توزيع و اظهار هم دردى با مسلمانان جنوب لبنان به آن جا سفر كرد و چند ماه در كنار برادران مسلمان خود اقامت كرد.۱۱

آثار و تأليفات شهيد مفتح

۱٫ حاشيه بر اسفار ملاصدرا; ۲٫ حاشيه بر منظومه حاج ملاهادى سبزوارى; ۳٫ ترجمه تفسير مجمع البيان; ۴٫ روش انديشه در منطق;۵٫ آيات اصول اعتقادى قرآن; ۶٫ مكتب اخلاقى و تربيتى امام صادق(ع).

مرگ سرخ شهيد دكتر مفتح سرانجام پس از عمرى تلاش و جهاد مستمر و خستگى ناپذير در راه تبليغ دين و ارائه فرهنگ غنى اسلام در ساعت نه و پنج دقيقه روز ۲۷آذرماه سال ۱۳۵۸ به دست عوامل كج انديش و منحرف گروه فرقان۱۲ ترور شد و به همراه دو پاسدار جان بر كفش شربت شهادت را نوشيد. بدن مطهرش پس از تشييع در تهران به قم منتقل شد و در يكى از حجرات صحن مطهر حرم حضرت معصومه(س) به خاك سپرده شد.

به خون تپيده و در خاك خفته بار ديگر

وطن به سوگ عزيزى نشسته بار ديگر

هنوز گرد غم رفتگان به رخ داريم

كه از كرانه برآمد سيه غبار ديگر

(حميد سبزوارى)

پى نوشت ها:

۱ـ ناصر باقرى بيدهندى, افكار استاد شهيد دكتر مفتح, ص۷٫
۲ـ همان, ص۶٫
۳ـ اقتباس از: يادنامه استاد شهيد مطهرى, ص۱۸۵٫
۴ـ ويژگى هاى زعامت و رهبرى, ص۳۱٫
۵ـ روزنامه جمهورى اسلامى, مورخ ۲۷/۹/۱۳۶۹٫
۶ و۷ـ همان.
۸ـ مجله پاسدار اسلام, شماره ۱۳۵, ص۲٫
۹ـ ناصر باقرى بيدهندى, همان, ص۶۶٫
۱۰ـ همان, ص۶۸٫
۱۱ـ اقتباس از: مجله پيام انقلاب, شماره ۷۴٫
۱۲ـ گروهك ملحد و منحرف فرقان را مى توان حقيقتاً نهروانيان انقلاب اسلامى دانست. گرداننده اين گروه فردى به نام اكبر گودرزى بود كه با شعار دفاع از اسلام, بهترين فرزندان اسلام را به شهادت رساند. ماهيت اين گروهك منحرف بعد از اشغال لانه جاسوسى امريكا ناشى شد. شهادت استاد مطهرى, دكتر مفتح, حاج مهدى عراقى و فرزندش احسان عراقى و سپهبد قرنى از جمله كارهاى اين گروهك تروريستى است. اين گروه منحرف پس از تلاش مجدانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در تاريخ ۶/۸/۵۸ كشف و متلاشى شد.
۱۳ـ براى آشنايى بيشتر مى توانيد به روزنامه هاى جمهورى اسلامى, مورخ ۲/۱۲/۵۸, شماره ۲۱۶; روزنامه كيهان, مورخ ۷/۶/۵۸, شماره ۱۰۷۹۴ و روزنامه اطلاعات, مورخ ۱۵/۲/۵۸, شماره ۱۵۸۴۵ مراجعه فرماييد.

لینک کوتاه : https://www.mrhosseini.ir/?p=1485
  • منبع : مجله با معارف اسلامی آشنا شویم- شماره 50
  • 1220 بازدید
  • بدون دیدگاه

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰